اعلاتات تجارتي

.
چرا تحصیل نا تمام دختران؟ پرینت ایمیل
نوشته شده توسط سهیلا وداع خموش   
شنبه ، 10 اکتبر 2009 ، 18:09

گرچه پس از سقوط حاکمیت طالبان، تا اندازهء زیادی زمینه های آزادی، تعلیم و تربیه، کار و غیره برای دختران و زنان مساعد گردیده؛ اما با آنهم بسیاری از زنان به خصوص دختران، به چنین امکاناتي یا دست نیافته اند و یا هم اگر دست یافته اند، خالی از مشکلات نبوده است. یکی از این مشکلات، تحصیل ناتمام عدهء بیشماری دختران می باشد که نسبت به عواملی چون ازدواج های زود هنگام، مشکلات امنیتی، اقتصادی، اجتماعی، تهدیدهای مخالفین، کوتاه نظری و عدم آگاهی برخی از فامیل ها از ادامهء تحصیل دختران، سنتی بودن و سنتی فکر کردن والدین و اقارب دختر به ادامهء تحصیل، فاصلهء راه از خانه تا مکتب، نبود معلمین زن در مکاتب و غیره، مواردي اند که مانع ادامهء تحصیل دختران شمرده می  شوند. 

 ممانعت فامیل ها

مخالفت با آموزش دختران، یکی از مشکلات عمدهء تعلیمی در افغانستان بوده است که همواره جنبه های مختلفی دارد. به طور مثال در ممانعت دختران، که نه تنها از سوی  مخالفین دولت با انواع تهدیدها بر مردم به خصوص بر دختران تحمیل می شود، بلکه در بسیاری از موارد فامیل ها نیز به دلیل داشتن مفکوره های  ضعیف و سنتی بودن، مانع ادامهء تحصیل دختران می شوند.
"سحر" چهارده ساله که  تا یک ماه قبل، صنف هفتم  را در یکی از مکاتب شهر کابل پیش می برد، می گوید: "مادرم را هشت سال قبل از دست دادم و پدر پیرم در بستر بیماری جاگیر شد. مسوولیت سرپرستی ام را برادرم و خانمش به دوش دارند. برادرم زمانی که عروسی کرد، خانمش را از رفتن به مکتب بازداشت و خانمش برای اینکه شوهرش او را از مکتب باز نماند، هر بار مرا مثال قرار داده و به  برادرم می گفت: "وقتی مرا به مکتب نمی گذاری، پس چرا خواهرت مکتب می رود؟" و بعد برادرم نیز به خاطر استدلال خانمش، مرا نیز از مکتب رفتن ممانعت کرد و من قربانی خواست های برادر و خانم برادر شدم."
  او درحالیکه به شدت می گریست گفت: "من چند بار تا حال قصد خودکشی کرده ام؛ اما هربار برادرم با دانستن این موضوع، فضا را بیشتر برایم تنگ ساخت. با وجودي که ادارهء مکتب و استادانم تا حال چندین بار به خانهء ما آمده اند؛ اما برادرم حاضر نیست تا با آن ها روبرو شود.  برادر دیگرم که 22 سال عمر دارد، گاهگاهی مرا پنهانی به مکتب می آورد؛ اما غیرحاضری هایم نهایت زیاد شده است. تا حال دو سه بار بین برادر بزرگ و برادر کوچکم به خاطر رفتن من به مکتب، جنجال و جنگ کرده اند؛ اما برادر بزرگم  راضي به رفتنم به مکتب نیست."
در ماده سوّم ميثاق حقوق مدنی و سياسی مجمع عمومی سازمان ملل، بصورت مشخص در رابطه به حمايت از حقوق زنان و تضمينات دولتها پيرامون آن، چنين آمده است: "دولت های عضو اين ميثاق تعهد مينمايند که برابری حقوق مردان و زنان در بهره مند شدن از تمام حقوق سياسی و مدنی که در اين ميثاق بيان شده است، تضمين شود." و یا همچنان در ماده هشتم آن چنين آمده است: "هيچکس نبايد در برده گی نگهداشته شود..." و باالاخره در بند سوم ماده 23 اين ميثاق تصريح ميدارد: "هيچ ازدواجی بدون رضايت آزادانه و کامل زوجين منعقد نميگردد"
  اما عليرغم تضمينات ياد شده در اسناد معتبر فوق؛ خشونت عليه زنان با ابعاد گستردهء آن در حوزه های خانواده گی، فرهنگی، سياسی و اجتماعی نه يک امر خصوصی، بلکه يک مسئلهء اجتماعی بوده و با دريغ که همه شمول است. در پهلوی اينکه عواملی چون فقر اقتصادی، باورها و اعتقادات نادرست در خشونت عليه زنان و دختران  نقش مؤثر دارند، ولی از نگاه کارشناسان؛ خشونت عليه زنان، محصول فرهنگ مردسالارانه است و اکنون نیز در بسیاری از موارد، با ممانعت دختران از مکتب، ما شاهد چنین مسئله يي هستیم.

ازدواج های زود هنگام

مشکل دیگری که در ساختار سنتی ما رایج است، ازدواج زودهنگام است، ازدواج زودرس متأسفانه در نقاط مختلف کشور مشاهده میشود. ازدواج زودرس یعنی كه  دختری را زیر 16 الی 18  سال به شوهر بدهد. دراین مورد آماری که وجود دارد، بسیار وحشتناک است. بر اساس آمار داده شده از سوی سازمان ملل متحد در افغانستان، هم اکنون نزدیک به 75 % دختران افغان پیش از رسیدن به سن 16 سالگی مجبور به ازدواج میشوند.
"شهناز" متعلم صنف نهم لیسهء سرآسیاب چهاردهی کابل که پانزده سال عمر دارد، می گوید: "فامیلم چندی قبل به خواست  شان مرا به پسرکاکایم نامزد کردند؛ اما همینکه نامزد شدم، مادرکلان و پدرم ميعادی را یعنی ادامهء تحصیل تا ختم سال جاری برایم دادند. آنان به این باوراند که شرایط محیطی خوب نیست و از اینکه بزرگ شده ام و به  سن بلوغ رسیده ام، رفتنم به مکتب خوب نبوده، اقاربم و مردم بد می گویند؛ چون می دانم که  فقط سه- چهار ماه دیگر باید مکتب بیایم، از خواندن درس دلسرده شده ام. این را خوب می دانم که فامیل کاکایم (خسرم)  نیز هیچگاه دختران شان را به مکتب نگذاشته اند."
"نجیبه ظفری" معاون تدریسی لیسهء نسوان سرآسیاب می گوید: "متاسفانه امسال ترک دختران از مکتب، 5 فیصد در این لیسه بالا رفته است. تنها 20 الی 25 شاگرد ما بعد از گرفتن نتایج امتحان، مکتب را ترک گفته اند." وي مي افزايد: "اکثر ضایعات ما از صنف ششم به بعد است؛ چون بسیاری از فامیلها درک درست از تعلیم و تربیه در قبال دختران شان ندارند و همینکه دختر به سن بلوغ رسید، مانع رفتن شان از مکتب می شوند."
موصوف علاوه مي كند كه ازدواج های اجباری و عوامل محیطی و اجتماعی، در غیبت دختران از این مکتب، بیشتر محسوس است.
 از سوی دیگر، جامعهء افغان معمولاً فرورفته در ساختارهای قومی و قبیلوي است. وقتی سنت قبیله سالاری در جامعه حاکم بود، طبیعی است که ساختارهای خانواده هم، ساختار قبیلوي دارد. به هر میزان که زن و دختر در جامعۀ قبیله سالار ارزش داشته باشد، طبیعی است که به همان اندازه زن هم ارزش خواهد داشت.
  اما متاسفانه در افغانستان، زن به دیدهء جنس دوم نگریسته شده و در بسیاری از موارد ارزشی ندارد؛ به طور مثال دختر دیگری که از ذکر نامش خودداری می کند و صنف نهم را در لیسهء سرآسیاب به شکل مقطعی پیش می برد می گوید: "با آنکه پدرم صنف دوازده را خوانده است؛ اما به حرف های مادرکلانم رفته و هرچیزی که او بگوید، آن را قبول و عملی می سازد. از چندی به اینسو مادرکلانم، پدرم را گوشزد کرده است که مانع رفتنم به مکتب شود و قرار است به تصمیم آنان  بعد از ختم صنف نهم به تحصیل ادامه ندهم. مادرکلان و پدرم، همیشه می گویند که دختر چیست که مکتبش باشد. امروز یا فردا به شوهر تسلیمت می کنیم و خانهء بخت خواهی رفت، پس بهتر است به مکتب نروی."
 دخترک با چشمان مملو از اشک، مي افزايد با آنکه دوم نمرهء صنفم استم؛ اما از بس دلم سرد شده است، نمی توانم دیگر درس بخوانم و شامل درجه شوم. من از صنف اول به یاد دارم که هیچ گاه فامیلم احتیاجات درسی ام را رفع نساخته اند، بلکه من با پول هایي که از سوی خانواده گاه و ناگاه برایم داده می شود، کتابچه، قلم و دیگر مواد درسی ام را آماده کرده ام و حال که با چنین خواست فامیل روبه رو شده ام، سخت مایوس شده ام." وي علاوه مي كند: "بسیار مایوس کننده است که انسان نه سال تمام را زحمت بکشد و بعد خانه نشين شود."

چالش های امنیتی

از سوی دیگر تهدیدهای امنیتی نيز چالشهای اساسی تعلیم و تربیه در کشور شمرده می شود. وزارت معارف، چندی قبل مشکلات امنیتی را باعث بسته شدن بیش از ۶۵۰ مکتب در مناطق جنوبی و شرقی عنوان کرد. با تاسف در چند سال اخیر شاهد چندین موارد از حادثات دلخراش از جمله به آتش کشیده شدن چندین مکتب دخترانه، اسیدپاشی بر دختران مکتب در کندهار، حمله بر دو مکتب دخترانه در ولایت لوگر، به گلوله بستن دختران مکتب در ولایت لوگر در سال 1386، مسمومیت جمعی دختران در یکی دو مکتب در شمال کشورطي سال جاری، اختطاف ها و تجاوزات جنسی بر دختران و غیره، مواردی اند که فامیل ها را وا داشته  تا مانع دختران شان از رفتن به مکتب شوند.

نبود معلمین زن در مکاتب

این تنها مشکلات امنیت نیست که دختران را به ترک مکتب مجبور می سازد، بلکه نبود معلم زن نیز چالشی است که سد راه دختران از رفتن به مکتب می گردد. چنانچه قبلاً وزارت معارف کشور اعلام کرد بود که در ۹۰ ولسوالی کشور، دختران به دلیل کمبود معلم زن از آموزش محروم شده اند.
صدیق پتمن، معین  وزارت معارف، در یک گفتگو با بی بی سی در اوایل سال جاری گفته بود که در بسیاری از مناطق کشور، معلم زن در مکاتب حضور ندارند و مردم به دلیل سنتهای اجتماعی، دختران خود را به مکاتبي که معلمان مرد استخدام شده اند، نمی فرستند.
هرچند وزارت معارف، مشخص نکرد که این ولسوالیها در کدام مناطق افغانستان است، ولی عمدتاً در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان، معلمان زن به دلايل امنیتی و سنتهای اجتماعی نمی توانند کار کنند.

بُعد مسافت

ضمن سایر مشکلات، یکی هم دوری راه شاگردان از مکاتب می باشد که در بسیاری از مواقع، برای شاگردان دختر مشکل ساز بوده می تواند.
"سجیه" متعلم صنف پنجم لیسهء نسوان بگرامی می گوید: "پدرو برادرانم مرا به خاطر اینکه فامیل عمه و کاکاهایم مخالف مکتب رفتن دختران هستند، فامیلم را همیشه گوشزد می کنند که مرا نگذارند. از سوی دیگر وضعیت اقتصادی ما نیز خیلی ضعیف است و خانهء ما نیز از لیسه دور است و بگرامی اصلاً موترهای ملی بس ندارد. موترهای ارزان قیمت ما را با ده افغانی انتقال می دهند، كه پرداخت این پول برای ما خیلی گران است. دو خواهر دیگرم نیز به دلیل اینکه در یکی دو مضمون ناکام مانده اند، فامیلم آن را بهانه قرار داده و آنان را از مکتب بازداشتند."
"شکیلا محب زاده" مدیر لیسهء بگرامی  می گوید: "ما از ناحیهء امنیت مشکل نداریم؛ اما برخی از عنعنات قبیلوی و خانواده گی و فاصلهء این لیسه از قریه جات که دختران ازآنجا به مکتب می آیند، منجر  شده است که عده يي از دختران ترک مکتب بکنند."  وي مي افزايد: "مشکلات ترانسپورت و ازدواج های قبل از وقت، در نیامدن دختران این ولسوالی به مکتب، دخیل بوده می تواند. چنانچه یکی از شاگردان ما در شب های امتحان، عروسی کرد و فامیل شوهرش او را از ادامهء تحصیل باز داشت.  در قسمت دوری راه و مشکلات ترانسپورت،  ما چندین بار به وزارت پیشنهاد کردیم؛ اما تا کنون هیچ گونه اقدامی برای رفع مشکل ما صورت نگرفته است. کرایهء وسایط خصوصی از بگرامی تا شهر، 15 افغانی است و پرداخت آن از توان شاگردان بلند می باشد. ملی بس های ارزان قیمت نیز که 7- 10 افغانی کرایه می گیرند، در بسیاری اوقات از سوار کردن شاگردان، امتناع می ورزند.
موصوف اضافه مي كند كه در شهر، بسیاری از لیسه ها موترهای قراردادی برای حمل و نقل شاگردان اناث دارند؛ اما در این جا چنین نیست. وي در مورد سنتی بودن فامیل ها مي گويد: "ما محدودیت های زیادی را بالای ادارهء مکتب خود وضع کرده ایم؛ به طور مثال هیچ مردی را داخل مکتب نمی گذاریم و این را اهالی منطقه برای ما شرط گذاشته اند ومعلمین زن را بیشتر استخدام کرده ایم و مردانی که از دیگر نهادها در این مکتب مراجعه می کنند، مسولان اداره در دهن دروازه آنان را ملاقات می کنند. اگر چنین نباشد، آمار ممانعت دختران از مکتب، بدون شک بلند می رود."
"حنیفه شهروند"، معلم رهنما و مشاور لیسهء نسوان سرآسیاب؛ که با فامیل های دختراني كه نسبت به عوامل مختلف، مجبور به ترك تحصيل شده اند به مذاکره نشسته، مي گويد: "من که اکثراً با فامیل دختران به تماس استم و همیشه با آنان دید و بازدید می کنم و مشکل غیرحاضری دختران را با آنان در میان می گذارم، خانواده ها بیشتر عواملي از قبيل ناامنی ها از انتحار گرفته تا به تیزاب پاشی بر دختران و حمله برمکاتب، اختطاف، تجاوزات جنسی بردختران، جوان شدن و شاداب شدن دختران و در معرض دید مردم قرار گرفتن، مشکلات اجتماعی از جمله فساد اخلاقی، ازدواج ها و نامزادی های قبل از وقت و غیره را در ممانعت شان عنوان می کنند."
خانم شهروند افزود: "همین اکنون با فامیل دختری در صحبت استم که دختر شان را به خاطر انجام دادن کارهای  خانه و دستياري با مادر و خانم برادرش، از آمدن به مکتب مانع شده اند. حتی به من اطلاع رسیده است که دختر به خاطر این مشکل قصد خودکشی دارد، كه بسیار نگران کننده است."
اما محمد صدیق پتمن معین وزارت معارف، طی مصاحبه اي با مرسل گفت: "وزارت معارف تا حد ممکن تلاش میکند که تمام سهولت ها را برای ادامه تحصیل و ارتقای ظرفیت و اشتراک دختران به مکتب، مانند پسران مهیا سازد. همین اکنون 35 الی 40 فیصد شاگردان دختر را در مکاتب داریم و همچنین فیصدی معلمین زن را اضافه کرده ایم."
وي در مورد ضایعات ترک گفتن دختران از مکتب افزود: "علاوه بر مشکلات اکادمیک، ما یک سلسله  ضایعات داریم؛ اما به حدی نیست که آن را به فورمول برابر ساخت. شرایط فامیلی و سنتی بودن مردم، مشکلات اقتصادی، ازدواج های قبل از وقت و غیره، میتواند علت ترک دختران از مکتب باشد. تا جایي که به وزارت معارف ارتباط می گیرد، وضع تعلیم و تربیه به مراتب بهتر از گذشته است. ما شاهد مراجعهء مردم در سطوح مختلف در مناطق مختلف کشور هستیم. ما موانع قانونی در مقابل زنان که مانع پیشرفت زنان باشد نمی بینیم."
پتمن در مورد غیابت شاگردان دختر از مکتب افزود: "وزارت معارف، ارقام دقیقی از چنین مورد، در دسترس ندارد اما در بسیاری از ساحات که آنجا معلمین زن حضور شان کمرنگ است، دختران تحصیل خود را ادامه داده نمی توانند؛ ولي فیصدی ترک گفتن دختران، نسبت به سال های گذشته کمتر است. ما برخی از قوانین را برای ادامهء تحصیل دختران سهل ساخته ایم؛ از جمله دخترانی که در جریان تحصیل ازدواج می کنند، حال می توانند یکجا با دیگر دختران، در یک صنف درس بخوانند. در گذشته چنین نبود و دختران مجبور بودند بعد از ازدواج، در لیسه اي به نام لیسهء مسلکی درس بخوانند." 
در ولایت هرات نیز برخی از اساتید معارف می گویند که وضعیت موجود سبب شده است تا تعدادي از شاگردان اناث آنهم در صنوف بالا، مجبور به ترک تحصیل شوند. این استادان، ازدواج های اجباری و زودهنگام، عنعنات و رسم و رواج های کهنه را باعث بازماندن دختران از مکتب می دانند. اما مسولان ریاست معارف هرات، اظهار مي دارند که موجودیت شاگردان اناث، طی سال روان در سطح ولایت هرات افزایش را نشان میدهد. آنها می گویند: "هم اکنون، 650 هزار شاگرد دختر در 631 باب مکتب در سطح شهر و ولسوالی های هرات، مصروف ادامهء تحصیل اند." و ادعا دارند که درسال گذشته، 3000 تن فارغین صنوف 12 دختران، در ولایت هرات به امتحان کانکور شرکت کرده اند.

عوامل و نگرانی ها

هرچند در چندین مورد مبنی بر تحصیل ناتمام دختران در بالا اشاره شد؛ اما نسرین سلطانی مدیر مسوول لیسه نسوان سردار کابلی ترک دختران مکتب را نگران کننده توصیف نموده می گوید: "وقتی ما جدید الشمول دختران را از صنف اول جذب می کنیم، به 800 و 900 دختر می رسد و زمانی که فارغ می دهیم، 70 الی 75 دختر را هم از صنف دوازده فارغ کرده نمی توانیم. و به این  تعداد ذکر شده در صنوف مختلف از صنف اول الی صنف دوازده ضایعات می دهیم."
وي این ضایعات را به سه فکتور تقسیم می کند و مي افزايد: "فکتور اول، ساختار فامیلی است. در فامیلی که دختر در آن تولد می شود، یا والدین بیسواد و کم سواد اند و یا به علت عدم آگاهی والدین، از تعلیم و تربیه می باشد. در بسیاری از موارد، همینکه دختران به سن بلوغ می رسند و یا همینکه دختر تا اندازه اي خواندن و نوشتن را فرا می گیرند، اینگونه والدین فکر می کنند که سواد دختر شان تکمیل شده است. در برخی موارد دیگر، عدهء زیادی  از فامیل ها، مزاحمت های اجتماعی و خطرات ناشی از آن را، علت ممانعت دختر شان از مکتب می دانند."
خانم سلطانی مي گويد: "فکتور دومی و دلیل دیگر تحصیل ناتمام دختران، ساختار اجتماعی یک مملکت است. در اجتماعي که دختر در آن زنده گی می کند، هرقدر سطح آگاهی مردم در اجتماع کم باشد، به همان اندازه سوء رفتارها علیه زنان و دختران گسترده تر می باشد.  یک مملکت، باید روش و فرهنگ برخورد صحيح مردم را با دختران و زنان ایجاد کرده و تقویت كند. دختران وقتی از خانه حرکت می کنند، در مسیر راه تا مکتب، با مزاحمت های فراوان مردان و پسران، روبرو شده و در بسیاری از موارد دام هایي از سوی مردان برای آنان برچیده می شود تا دختران را فریب دهند."
موصوف، فکتور سومی را ادارهء ناسالم یک مکتب می داند و علاوه مي كند: "ادارهء ناسالم، مسلکی نبودن معلمین و برخورد ناسالم آنان با دختران نیز می تواند مشکل زا باشد. معلمین غیرحرفوی در بسیاری از موارد، بدون اینکه از لحاظ روانی مشکلات دختر را درک کنند، دست به توهین و سرزنش او می زنند؛ توهین و تحقیر، سبب  دلسردی یک شاگرد از مکتب می شود.

راه حل

 ما وقتی می توانیم دختر را به مکتب دلگرم بسازیم و فامیل دختر را به ادامهء تحصیل دختر متقاعد کنیم که محیط واقعاً برای دختران، آرامبخش باشد. زنان و دختران، زمانی می توانند به آرامش دست یابند که تمام این راه ها پایه قانونی پیدا کند.
زمانی میتوان دختران را از این مشکل رهانید که ازدواج  زودرس دختران چه به فشار فامیل و چه هم به دلخواه خودش جنبهء قانونی بخشیده شود و فامیل ها باید به این قانون پايبند و باورمند شوند. تا زمانی که دختران، سن قانونی خود یعني 18 سال را تکمیل نکنند، نمی توانند تن به ازداوج دهند. وقتی این اصل در قانون اساسی کشور ثبت شود، به راحتی می توان با هرگونه تخلفات، برخورد قانونی كرد و جلو ممانعت دختران از مكاتب را گرفت.

خانم سلطانی دخترانی را که ترک مکتب می گویند، از صنف چهار تا صنف نهم می داند و می گوید: "دختران اکثراً در سن 9 سالگی و 15 سالگی، با چنین مشکلاتي بر می خورند و بیشتر درچنین  دوره اي، دختران در اجتماع آسیب پذیر اند. شاگردان دختر، در چنین سني هم مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و هم به تکالیف مختلف روانی گرفتار می شوند و هم از سوی فامیل ها ممانعت می شوند."

نتیجه گیری

تا زمانی که فضا برای دختران امن نگردد، تسهیلات فراهم نشود، فرهنگ سوء رفتار از جمله خشونت، اهانت و تحقیر علیه دختران در کشور از بین نرود، ما نمی توانیم جلو تحصیل ناتمام دختران را بگیریم. دولت و نهادهای حمایت کنندهء زن، باید در تمام عرصه ها زمینه را برای تحصیل دختران مهیا سازند. ازدواج دختران، باید جنبهء قانونی پیدا کند تا هیچ دختری، قربانی ازدواج زودهنگام نشود.

 
Powered by:Ghulam Muhammad