|
سید محمد یزدانپرست، حدود 23 بهار را در زنده گی سپری نموده است. اکنون موسس و مدیر مسوول ماهنامهء "امید همزیستی"، مسوول تهیه اخبار "رادیونهاد" و سردبیر نشریهء "نما" می باشد. با وجود مسوولیت هایي كه از آن ياد شد، وی در لیسهء عالی باختر، متعلم است و به شیوهء خاص توسط خط بریل (ویژهء نابینایان) درس فرا می گیرد. میان همصنفانش تنها او نابینا می باشد. کتابي که وی از آن استفاده می کند، به خط بریل نوشته شده است.
آقای یزدانپرست، توانائی عالی هوشی دارد. وی اخبار را در گام نخست از همکارانش می شنود و آنرا از حفظ در سرویس های خبری شبکه رادیونهاد، به شنوندگانش تقدیم می کند. وی ضمن خوانش خبرها در شبکۀ رادیونهاد، برنامه های میزمدور را نیز پیش می برد. او علاقهء زیادی به کار در رسانه ها دارد. روزانه سه ساعت در رادیونهاد، برنامه های مختلفي را به شنونده هایش پیشکش می کند. وقتي از وي پرسیدیم: چگونه به این همه مسوولیت ها رسیدگی می کنيد؟ گفت: "زمانیکه انسان در زندگی تقسیم اوقات کاری داشته باشد، مجموعهء مسوولیت های خود را بطور درست تنظیم می نماید و بنابراین تمام کارها بدون بندش به پیش می رود." یزدانپرست، در مورد شیوهء اجرای کارهای روزمره اش می گوید: "زمانیکه از خواب بیدار می شوم، بعد از ادای نماز صبح، در قدم اول درس های مکتب خود را مرور می کنم و پس از آن، کارهایي که باید در رادیو انجام دهم و به تعقیب آن، مسوولیت های خود را در ماهنامه های نما و امید همزیستی، منظم می سازم." باوجود آنکه یزدانپرست نابیناست، هیچگاهی ناتوانی و عجز را به خود را ه نداده است و بیشتر به مسایل، از دید مثبت می نگرد. وی می گوید: "مشکلات زندگی و مشکلات فراراهم را به مبارزه می طلبم و نمی خواهم احساس ناامیدی، شکست و ضعف را به خود راه دهم، بلکه می خواهم با دید پیروزمندانه به زندگی بنگرم. عليرغم اینکه نمی توانم ببینم؛ اما می خواهم از طریق شنیدن و ساير قواي حسي که در بدنم نهفته است، به کارهای روزمرهء خود بپردازم." ویژه گی اعتماد به نفس و باورداشتن به خود، یزدانپرست را در عمر کم به یک شخصیت ممتاز درآورده و هرکسی را که ببینی و بپرسي، از وي به توصیف و تعریف می پردازد و منحيث یک شخص پرکار و روشندل به او می نگرد. حضور فعال یزدانپرست در مطبوعات و توانائی پیشبُرد دو نشریه، باعث شده است که نهادهای مدافع حقوق بشر و سایر نهادهای جامعهء مدنی، براي وی لقب "روشن دل" بگذارند. او این توانائی را به زحمات خودش کسب نموده و هم اکنون در کانون گرم خانواده اش، با احترام و وقار زیست می کند. یزدانپرست نابینا؛ گوینده و مدیر مسوول تواناگرچند سیدمحمد یزدانپرست، باور دارد که شماری از مردم و خانواده ها به معلولان و کسانیکه مشکل جسمی دارند، با دیدهء تحقیر می نگرند و حتی گفته می شود که شماری از خانواده ها اینگونه اعضای شان را به بدترین شکل از خانه بیرون انداخته اند؛ اما یزدانپرست باور دارد که این طرزدید و اين نوع برخورد، اشتباه است و نباید آنان را حقیر و ضعیف فکر کنند؛ درحالیکه این افراد نیز دارای توانايي هاي زيادي هستند که باید درك و شناخته شوند. وي می گوید: "خواستن توانستن است، جوینده یابنده است؛ زمانیکه عزم ما برای رسیدن به هدف، متین و استوار باشد، غيرممكن می دانم که نتوانيم به آن هدف برسیم؛ من دیروز اگر در خانه بودم و متعلم بودم، خواستم به فعالیت های رسانه ای بپردازم و صرفنظر از مشکلات پیش آمده، توانستم که خواست های خود را با مسوولیت هاي بزرگي مثل ایجاد ماهنامه و پیشبرد کار آن، جامهء عمل بپوشانم." موصوف مي افزايد: "آرزو داشتم كه يك ماهنامه داشته باشم تا دردها وآلام نابینایان را به دیگران انتقال دهم و در فرجام، توانستم ماهنامه ای را به نام امید همزیستی، در 8 جدی 1386 خورشیدی ایجاد کنم." وی گرچند از مسوولان شاکی است اما می گوید: "خواستم با ایجاد ماهنامهء امید همزیستی، خانوادء مطبوعات را کامل کنم؛ اما هیچ نهاد یا ارگانی از روی مهر با من همکاری نکرده تا ماهنامه ام را به هفته نامه ترقی دهم." یزدانپرست، ضمن این همه مشغولیت ها از تفریح جسمی و دماغی نیز خود را محروم نساخته و بزرگترین تفریح خود را نشستن با دوستانش که برای وي کتاب می خوانند می داند. او از دوستش "بانو نسیمه" نام می برد و می گوید که اکثراً برایش کتاب می خواند. یزدانپرست توانسته است که به بازی هایي مثل قطعه و شطرنج نیز به عنوان سرگرمی، دسترسی داشته باشد. گرچند بازی با قطعه و شطرنج، برای یک نابینا کار آسانی نیست؛ اما خود درین مورد می گوید که چگونه و به چه شکل بازی می کند: "زمانیکه مسوولیت های فعلی را نداشتم، هم شطرنج و هم قطعه بازی می کردم تا به خود تلقين کنم که من از سایرین کمتر نیستم و می خواستم انگیزهء حقارت را از خود دور کنم و نگذارم که مشکلات بر من تسلط پیدا کنند، و همچنان پیامي داشته باشم برای همنوعان و سایر روشندلان، که آنها هم میتوانند با علامت گذاری های مختلف و مخصوص روی کارت ها به خط بریل، با آن بازی کنند و وقت خود را با خوشی سپری نمایند." وي ساخت شطرنج مخصوصي را براي نابینایان هم ابتكار كرده است، خانهء سفید و سیاه، پست و بلند ساخته شده و هر دانهء شطرنج، مشخصه های جداگانه اي دارد که هر کرکتر با لمس دست شناسايی می گردد. اينكه یزدانپرست چرا نابینا شده است؟ خودش می گوید که در سالهای 1374 خورشیدی، حیني که احزاب و تنظیم ها بجان هم افتادند و سلاح های سنگین برای نابودی همدیگر به کار مي بردند، در آن زمان او بچه اي بیش نبود؛ حیني که صدای فیر راکت را شنید، خود را از یک مکان بلند در منزلش، به پایین انداخت تا از صدمات ناشی از راکت در امان باشد؛ اما این را نمی دانست که وحشت جنگ، به گونهء دیگری نیز می تواند قربانی بزرگی را از او بگیرد. او چگونگی از دست دادن بینائی اش را اینگونه حکایت کرد: "زمانی که خود را از بالا به پایین انداختم، رشته های عصبی ام از کار افتادند و به تدریج بینائی ام را از دست دادم." آقای یزدانپرست در مورد مشکلاتي که با آن مواجه است و چگونه با آن برخورد می کند؟ می گوید: "در زندگی، هر فرد با مشکلاتي مواجه می شود و طبعاً من هم نسبت نداشتن دید، با مشکلات بیشتري مواجه شده ام. در زندگی مهم نیست که انسان با چه مشکلاتي مواجه می شود و یا در زندگی، به چه اندازه مشکل می داشته باشد؛ مهم این است که افراد در مقابل مشکلات استوار باشند، از اعتماد به نفس کار بگیرند، به خود اعتماد داشته باشند و به خود تلقین نمایند که از عهدهء کاری که برای آنها محول شده برآمده می توانند؛ هرگاه در مقابل مشکلات زانو خم کنند، هیچگاه نمي توانند به اهداف خود برسند." وی مي افزايد: "بزرگان گفته اند که خواستن توانستن است و هر فرد، باید در زندگی خود دارای هدف، عزم و اراده باشد؛ درين صورت، می تواند در زندگی به یک فرد موفق تبدیل شود. یک مورد دیگر هم قابل ذکر است و آن اينکه انسان هیچگاه مایوسی را به خود راه نداده و شکست را نپذیرد؛ زیرا شکست، تلخترین واژه يي است که افراد در زندگی با آن بر می خورند؛ بناءً باید از پذیرفتن آن پرهیز کنند!" هرچند این نابینای توانا نیز آرزوهایي مثل افراد عادی اجتماع دارد؛ اما خودش می گوید که بزرگترین آرزویش در زندگی، همانا بازگشت دید چشمانش است، تا بتواند دوستان خود را که برای او خدمتي انجام داده و می دهند، ببیند و از آنها با دیدهء روشن، تشکری نماید. این آرزویي است که با عملیات ها و جراحی های پیوندی که داکتران به او وعده داده اند، عملی خواهد شد؛ این امید را داکتران خارجی در قلبش زنده نگهداشته اند. یزدانپرست در مورد تشخیص افراد و اشخاص یا اجسام، از حس های فعال دیگرش مثل حس شنوايی، لمسی، بویايی و ذایقه، سود می برد؛ اما آنچه که وی را خیلی کمک می کند؛ هوش بلند، قوهء تفکر و تعقل اوست؛ اما در تشخیص ظاهری اشیأ مثل زیبايی ها، با مشکل مواجه است و آرزوی دیدن زیبايی های جهان و دوستانش را دارد. او هم اکنون از موبايل و کمپیوتر، به صورت درست مثل یک انسان سالم، استفاده می کند. او به کمپیوتر بلديت دارد و خوب تایپ می کند. اکثر مواد و مطالب دو نشریه اش را به همین قسم جمعاوری می کند و تهیه می نمايد. یزدانپرست مي گويد: "تقاضای من این است که دولت و همه افراد جامعه، حرف و عمل خود را یکسان بسازند و به آنچه در قانون اساسی نوشته شده است، احترام قایل شوند و به آن عمل کنند." وي می افزايد: "ماده 22" قانون اساسی افغانستان، هیچگونه تفاوتي میان شهروندان افغان قایل نشده و همه را یکسان می داند. در "ماده هفتم" دولت، پايبند به رعایت اعلامیهء جهانی حقوق بشر می باشد و یا در "ماده 53" دولت، متعهد به بازتوانی اشخاص دارای معلولیت است؛ اما دولت، به این تعهدات خود عمل ننموده و صرف به معلولان جنگی، یک مبلغي ناچیز پول می دهد نه به ديگران. می خواهم از دولت بپرسم که کی می خواست معلول باشد؟ اگر هیچکس نمی خواست، پس باید همه را یکسان بداند و تفاوت میان شان قایل نشود." یزدانپرست، حتی مخالف این است که چرا دولت، این همه پول را برای اینها می دهد: "اگر اشتباه نکنم، دولت سالانه 68 ملیون افغانی که معادل به 4/1 میلیون دالر می شود را به معلولان بلخ، به عنوان معاش می دهد؛ به نظر من دولت، آنرا باید برای ساختن یک کارخانه مصرف کند تا از این طریق بتواند به تمام جامعه خدمت کند.
|